تبلیغات
ڪــــــــــــــــــــلبــــــــــہ ے فــــــــــقــــــــــیرانہ - خسته از ا این كویر
خدایا، من در كلبه فقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریایی خود نداری.چون من تو دارم و تو خود نداری.

خسته از ا این كویر

. خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هُبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

  آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
 ابر های سر به راه ، بید های سربه زیر 

ای نظاره ی شگفت ! ای نگاه ناگهان !
 ای هماره در نظر ! ای هنوز بی نظیر !

 آیه آیه ایت صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

 مثل شعر، ناگهان مثل گریه ، بی امان
 مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر


 ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر

 از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !

  این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
 این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

 دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر...




موضوع: دل نوشته، گوناگون،
[ شنبه 6 آذر 1395 ] [ 13:09 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]