تبلیغات
ڪــــــــــــــــــــلبــــــــــہ ے فــــــــــقــــــــــیرانہ - امان خدا
خدایا، من در كلبه فقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریایی خود نداری.چون من تو دارم و تو خود نداری.

امان خدا

اگر به جای گفتن: دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم:
 "فرشته ها در حال نوشتن هستند..."
 نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!

 قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
 بچه را ول کردی به امان خدا ! ماشین را ول کردی به امان خدا ! خانه را ول کردی به امان خدا ! 
و اینطور شد که "امان خدا" شد: مظهر ناامنی!

 ای کاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست....




موضوع: داستانهای آموزنده، دل نوشته،
[ دوشنبه 6 دی 1395 ] [ 10:26 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]