تبلیغات
ڪــــــــــــــــــــلبــــــــــہ ے فــــــــــقــــــــــیرانہ - داستان زیبا
خدایا، من در كلبه فقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریایی خود نداری.چون من تو دارم و تو خود نداری.

داستان زیبا

  زن فقیری با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد. 
 مرد بی‌ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می‌داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد.
آدرس او را به دست آورد و به منشی‌اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. 
 ضمنا به او گفت: «وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.»
  وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و مشغول بردن خوراکی‌ها به داخل خانه کوچکش شد.  
منشی از او پرسید: «نمی‌خواهی بدانی چه کسی این خوراکی‌ها را فرستاده؟»
  زن جواب داد: «نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می‌برد.»




موضوع: داستانهای آموزنده،
برچسب ها:داستان، خدا، شیطان،
[ شنبه 25 دی 1395 ] [ 15:25 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]