خدایا، من در كلبه فقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریایی خود نداری.چون من تو دارم و تو خود نداری.

رها باش و با رهایی زندگی کن

رها باش و با رهایی زندگی کن 
حتی در میان دوز و کلک .... 

هر زمان که به جای ترس و اضطراب، 
احساس شادی و آسودگی کردی ؛ 
رها هستی ...
هر زمان که از عقاید خوب و بد دیگران مستقل باشی؛ 
رها هستی ..
وقتی نیاز به تائید را از دست می دهی و دیگر نمیخواهی خوب یا بد سنجیده شوی ،
رها هستی ... 
وقتی قبول داری که به حد کافی خوب هستی و نیازی به حضور دیگران در کنارت برای رد یا صلاحیت حضورت نداری ،
رها هستی ..
وقتی تسلیم لحظه اکنون می شوی ، تسلیم آنچه هست؛ 
و قبول می کنی که عالم هستی پشتیبان توست رها هستی.


وقتی که رنجش ها و غم ها را رها و بخشش را انتخاب می کنی حتی زمانی که فریب بزرگ دوست ها را میخوری ،
رها هستی ...
وقتی سخنان دروغ کسی را میشنوی و به او این حس را میدهی که فریب خورده ای ، رها هستی ...
وقتی خودت باشی ، در تمام لحظه هایت نیاز بودن با غیر را نکنی ؛
رها هستی...
وقتی بود و نبود انسانها برایت خط زندگی تعیین نکند ،
رها هستی ...
خود را از قید دنیا رها کن ...
خودت باش...
آنگونه زندگی کن که خودت و دلت و خدایت بدانند ، رها هستی ...


برچسب ها:رها باش،
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 ] [ 23:04 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]

خوشبختی

فکر می‌کنم خوش‌بختی داشتن همه چیز نیست. خوش‌بختی داشتن تنها یک احساس است، احساس خوش‌بختی. 
خوش‌بختی یعنی آدم توانایی این را داشته باشد که آن چه را که دارد ببیند. من این توانایی را دارم. راستش آن قدر آن چیزهایی که دارم زیاد است که دیدنشان خیلی سخت نیست، اما همیشه به خاطرسپردنشان دشوار است. من نباید هیچ وقت احساس خوش‌بخت بودن را فراموش کنم. 
دلتنگی و دوری و اندوه و ترس همیشه هست و بودن این‌ها هیچ وقت معنای بدبختی نمی‌دهد. چرا که خوش‌بختی به معنی از هیچ چیزی نترسیدن نیست، به معنای هیچ وقت غمگین نبودن نیست، به معنای همیشه ور دل دوستان بودن و تنها نشدن نیست. خوش‌بختی تنها درک حس خوش‌بخت بودن است. 
خوش‌بختی یک شی‌ء نیست که بگذاری‌اش توی جیبت یا لب طاقچه که هر وقت خواستی نگاهش کنی. 
خوش‌بختی یک احساس است که وقتی درکش کنی هست و وقتی فراموشش کنی، دیگر نیست. حالا هر جا و با هر کسی که باشی...


برچسب ها:خوشبختی، ترس، دلهره،
[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1399 ] [ 12:39 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]

دعایم کن

گاهی اگـر سجاده وا کردی دعایم کن 
بساط گـریـه در خلوت بپـا کردی دعایم کن 

دلت دریاست میدانم که پیشش آبرو داری 
نشستی با خدای خود صفا کردی دعایم کن 

کسی این گوشه ی دنیاست محتاج دعای تو 
به تسبیحت اگـر ذکـر خدا کردی دعایم کن 

پر از حرف و پر از دردم، به رسم عاشقان ای دوست 
دلت لرزید و یادی هم ز ما کردی دعایم کن 

به هر در میزنم بسته، همه درها به روی من 
خدا را زیر لب امشب صدا کردی دعایم کن 

منم آن روسیاهی که خجالت میکشد از خود 
شفاعت از منِ غـرق ِخطا کردی دعایم کن 

غریب افتاده ام اینجاکسی سنگ صبورم نیست
بحق هـر غریبی کـه دعــا کردی دعایم کن


[ سه شنبه 23 اردیبهشت 1399 ] [ 23:12 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]