خدایا، من در كلبه فقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریایی خود نداری.چون من تو دارم و تو خود نداری.

ذهن اردک

دو اردک بعد از دعوایی که هیچ‌وقت زیاد طول نمی‌کشد، از هم جدا می‌شوند و در جهت مخالف هم شنا می‌کنند.
بعد هر یک از اردک‌ها چند بار بال‌هایش را به شدت به هم می‌زند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد می‌کند. 
آن‌ها بعد از به هم زدن بال‌هایشان با آرامش روی آب شناور می‌شوند،
انگار این که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
اما اگر اردک، ذهن انسان را داشت، قطعا این درگیری را با فکر کردن و داستان‌سازی درباره‌ی آن زنده نگه می‌داشت.
داستان اردک احتمالا این می‌شد:
- باور نمی‌کنم همچین کاری کرده باشه
- آشغال تا چند سانتی‌متری من جلو اومد
- فکر می‌کنه برکه مال باباشه
- سر سوزن فهم و شعور و ملاحظه‌ که نداره
- دیگه غلط کنم بهش اعتماد کنم
- حتما دفعه‌ ی بعد واسه اذیت کردن من یه کار دیگه میکنه
- مطمئنم از الان داره نقششو میچینه
- اما کور خونده، یه درسی بهش بدم تا هفت نسلش فراموش نکنه

اگر اردک دارای ذهن انسان بود،‌چه‌ قدر زندگی برایش دشوار می‌شد...
چقدر حالِ لحظاتش بد میشد...
چقدر هوای دلش سرد میشد...

اما چقدر خوب میشود اگر از اردک درس گرفت:
بال‌ها را به هم زد، ماجرا را رها کرد و طوری فراموش کرد که انگار هیچگاه چنین اتفاقی نیافتاده...





موضوع: پیام انرژی،
برچسب ها:اردک، انسان، دعوا، فکر، هوای دل، فراموشی، ذهن،
[ جمعه 30 خرداد 1399 ] [ 19:32 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]

اصالت چیست؟



 روزی در دُر گرانبهای پادشاه لکه سیاهی مشاهده شد هر کاری درباریان کردند نتوانستد رفع لکه کنند 
هر جایی وزیرمراجعه کرد کسی علت را نتوانست پیدا کند
 *تا مرد فقیری گفت من میدانم چرا دُر سیاه شده* 

پس مرد فقیر را پیش پادشاه بردند 
او به پادشاه گفت _در دُر گرانبهای شما کرمی هست که دارد از آن میخورد_ 

پادشاه به اوخندید وگفت ای مردک مگر میشود در دُر کرم زندگی کند 
ولی مرد فقیر گفت *ای پادشاه من یقین دارم کرمی در آن وجود دارد* 

پادشاه گفت اگر نبود گردنت را میزنم و مرد بیچاره پذیرفت *وقتی دُر را شکافتند دیدند کرمی زیر قسمت سیاهی رنگ وجود دارد*
پادشاه از پاسخ او خوشش آمد و دستور داد
 او را در گوشه ای از آشپزخانه جا دهند و مقداری از پس مانده غذاها نیز به او دادند 

روز بعد پادشاه سوار بر اسب شد و رو به مرد فقیر کرد و گفت این بهترین اسب من است نظرت تو چیست 
 *مرد فقیر گفت* بهترین در تند دویدن هست ولی یه ایرادی نیز دارد پادشاه گفت چه ایرادی 

فقیر گفت در اوج دویدن اگر هم باشدوقتی رودخانه رادیدبه درون رودخانه میپرد 
پادشاه باورش نشد و برای امتحان اسب و *_صحت ادعای مرد فقیر_* سوار بر اسب از کنار رودخانه ای گذشتکه اسب سریع خود ش را درون آب انداخت

پادشاه از دانایی مرد فقیر *متعجب شد و یک شب دیگر* نیز او را در محل قبلی با پس مانده غذا جا داد و روز بعد خواست تا او را بیاورند.

*وقتی نزد پادشاه آمد پادشاه از او سوال کرد ای مرد دیگر چه میدانی مرد که به شدت میترسید با ترس گفت* 

*میدانم که تو شاهزاده نیستی* 
 پادشاه به خشم آمد و او را به زندان افکند 
 _ولی چون دو مورد قبل را درست جواب داده بود پادشاه را در پی کشف واقعیت وا داشت_ 
و *پادشاه نزد مادرش رفت* و گفت ای مادر راستش را بگو من کیستم این درست است که شاهزاده نیستم

مادرش بعد کمی طفره رفتن گفت حقیقت دارد پسرم 
چون من و شاه بی بهره از داشتن بچه بودیم 
و از به تخت نشستن برادرزاده های شاه هراس داشتیم 
وقتی یکی از خادمان دربار تو را به دنیا آورد تو را از او گرفتیم و گفتیم ما بچه دار شدیم 
 *و بدین طریق راز شاهزاده نبودن پادشاه مشخص شد* 
پادشاه بار دیگر مرد فقیر را خواست 
ولی این مرتبه برای چگونگی پی بردن به این وقایع بود و به مرد فقیر گفت
 _چطور آن *دُر و اسب و شاهزاده نبودن مرا* فهمیدی_ 

مرد فقیر گفت 
 *دُر را از آنجایی که* هر چیزی تا از درون خودش خراب نشود از بین نمیرود را فهمیدم

*و اسب را چون* پاهایش پشمی بود و کُلک داشتند فهمیدم که
این اسب در زمان کُره ای چون اسب ها و گاومیش ها یک جا چرامیکردن با گاومیشی اُنس گرفته و از شیر گاومیش خورده بود و به همین خاطر از آب خوشش می آید

*_سپس پادشاه گفت اصالت مرا چگونه فهمیدی،مرد فقیر گفت_*

موضوع اسب و دُر که برایت مهم بودند را گفته بودم 
ولی تو دو شب مرا 
 _در گوشه ای از آشپز خانه جا دادی *و* پاداشی به من ندادی_ 
 *و این کار دور از کرامت یک شاهزاده بود* 
و من هم فهمیدم تو شاهزاده نیستی....!!

*آری اکثر خصایص ذاتی است* *یعنی در خون طرف باید باشداصالت به ریشه است*

*هیچگاه آدم کوچک بزرگ نمی شود وبرعکس هیچوقت بزرگی کوچک نمی شود*✋

*نه هرگرسنه ای فقیراست!*
*ونه هربزرگی بزرگوار!*




موضوع: داستانهای آموزنده،
برچسب ها:اصالت، اسب، گاو میش، در، پادشاه، فقیر، فرزند،
[ شنبه 24 خرداد 1399 ] [ 08:36 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]

وضو ؛ راهی برای رفع انرژیِ منفی

*"وضو ؛ راهی برای رفع انرژیِ منفی "* 

هروقت که سردرد دارید ... عصبی هستید و یا احساس میکنید که روحتان سنگین شده وضو بگیرید

... وضو گرفتن فلسفه ی خاصی برای خودش دارد و ربطی به دین و مذهب ندارد و تعریفی از دنیای تو در توی  ماست.

با اینکار شما انرژی منفی رو دفع میکنید ... به چه صورت ؟؟؟

آب یکی از پاک ترین و مقدس ترین منابع موجود روی کره خاکیست که با استفاده از آن شما دفع انرژی منفی میکنید و انرژی  مثبت و پاکی آب رو به درون وجودتان منتقل میکنید ...

کف دستان شما چاکراست هنگام شستن دست انرژی منفی رو تخلیه میکنید بعد نوبت به شستن صورت میرسد .

بالای پیشانی شما یک چاکرای دیگر است که شما با ریختن آب از بالای صورت به سمت پائین تخلیه انرژی منفی میکنید ،

نوبت شستن دستها میرسد
آقایان روی آرنج چاکرا دارند و خانومها پشت آرنج که شما با شستن آن به صورت وارونه یعنی ریختن آب از بالای آرنج به سمت پایین دفع انرژی منفی میکنید

نوبت به شستن چاکرای هفت که همان مسح سر است میرسد و باز همان عمل برعکس . یعنی از سمت فرق سر به پایین ...

اگر دقت کرده باشید هنگام وضو گرفتن تنها جایی که از پایین به بالا شسته میشود مسح پاست .

شما از نقطه ی انگشت شست پا دست خود را به سمت بالا میکشید . چرا ؟؟؟

... تنها جاییکه انرژی مثبت به بدن برمیگردانید مسح پا میباشد 

.در تمام مراحل وضو گرفتن با هفت چاکرای بدن سر و کار داریم

در تمام مراحل از تمام چاکراها به وسیله ی آب که منبع پاکی و قداسته انرژی های منفی بدن رو به سمت خارج دفع کرده و در ... مرحله ی آخر وضو گرفتن انرژی مثبت رو وارد بدن میکنیم 


وضو گرفتن علاوه بر اینکه یکی از راه های دفع انرژی منفی و جذب انرژی مثبت است باعث آرامش انسان هم میشود ...

مثلا هروقت که سردرد دارید ... عصبی هستید و یا احساس میکنید که روحتان سنگین شده وضو بگیرید . 

اینکار به شما آرامش میدهد.
زندگیتون پر از آرامش الهی




موضوع: پیام انرژی،
برچسب ها:وضو، انرژی مثبت، سردرد، انرژی منفی، عصبی، چاکرا، مسح،
[ پنجشنبه 22 خرداد 1399 ] [ 14:49 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]

شارژ

موجودی انرژی این جانب برای ادامه مطالب به پایان رسید 
لطفا با نظرات و انتقادات خود  انرژی مارا برای ادامه شارژ کنید

هم اکنون نیازمند نظرات و پیشنهادات سبز شما هستیم
با تشکر خدمت گذار شما 


برچسب ها:شارژ، انرژی، موجودی، مطالب، نظرات،
[ سه شنبه 20 خرداد 1399 ] [ 21:39 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]

گران قیمت ترین تختخواب جهان

گران قیمت ترین تختخواب جهان کدام است؟

 بستر بیماری …

شما می توانید کسی را استخدام کنید که به جای شما اتومبیلتان را براند، یا برای شما پول در بیاورد. 
اما نمی توانید کسی را استخدام کنید تا رنج بیماری را به جای شما تحمل کند.
مادیات را می توان به دست آورد. 

اما یک چیز هست که اگر از دست برود دیگر نمی توان آن را بدست آورد و آن سلامتی است.

حداقل یک لحظه برای بزرگترین نعمت که همیشه نادیده اش میگیریم شکر گوییم...




موضوع: پیام انرژی،
برچسب ها:تختخواب، گرانترین، نعمت، سلامتی، اتومبیل، پول، رنج،
[ سه شنبه 20 خرداد 1399 ] [ 21:35 ] [ مهدیه ..... ] [ نظرات() ]